درباره من  

محسن شمسی هستم از شهرستان لامرد
22 مرداد 1369 تولدمه
سال دوم رشته جامعه شناسی (پژوهشگری اجتماعی)
دانشگاه پیام نور مرکز لامرد
امیدوارم کنار شما دوستای خوبم که
همیشه احساس خوبی نسبت بهتون
داشتم روزای خوبی رو رقم بزنم

 

ورود کاربران اختصاصی  



سایر رسانه ها  

اظهارات تاثير گذار زن آمريكايي در مورد اذان

فرازهایی از فرمایشات حضرت امام خمینی(ره) به بهانه سالروز قطع مناسبات سیاسى ایران و آمریکا
ما تا آخر ایستاده‏ایم و با آمریکا روابط برقرار نخواهیم کرد

در عسلويه چه خبر است؛ اندکی از ناگفته‌های معجزه‌ی جهاد اقتصادی/ آقایان سیاه‌نما بخوانند!

آرای خاموش در انتخابات مجلس نهم براي چه کسی روشن شد؟

بصیرت، دیدن رگه‌های غربی در خط فکری هاشمی سال 65 است

حجت‌الاسلام و المسلمين عليرضا پناهيان: «آزادي بيان» يك مرام صهيونيستي است/ آیا بازی آزادی بیان همیشه به نفع دروغ‌گوها تمام نمی‌شود؟

متن سخنراني حسن عباسي با موضوع «زندگي، پول و ديگر هيچ» / 2

متن سخنراني حسن عباسي با موضوع «زندگي، پول و ديگر هيچ» / 1

عکس: راه‌حل معترضان آمریکایی برای مقابله با سرما در وال استریت

دردنامه یک دانشجوی نخبه فیزیک دانشگاه شریف

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي: دفاع از دوستان خطاكار هم‌حزب، بدبخت‌كردن اوست

عکس: برخورد پليس آمريكا با معترضان وال استريت

عبرت چرخش‌هاي صانعي

انتقاد آیت‌الله‌مصباح از ترویج تفکرات‌انحرافی از دفاع‌مقدس در صداوسیما

روایت یك مادر آمریكایی از باحجاب شدن دخترش

نقاشی‌های زیبا از امام خمینی،رهبرانقلاب،آیت‌الله مصباح‌ و شیخ عیسی قاسم

عکس: غبار روبی مضجع شریف امام رضا(ع) توسط امام خامنه ای

اصرار دانشمندان! سایت... بر زیر سؤال بردن آمارهای رسمی

وقتي‌سواد سايت‌معلق‌بين‌توقيف‌و خبرسازي‌به‌بيش از جدول‌ضرب قد نمي‌دهد

پاسخ به يك اتهام رياضي عليه احمدي‌نژاد

چرا این عکس باید منتشرنشده باشد؟

شعری در وصف زینب کبری(س) از قیصرامین پور

توطئه مشترک شریعتی، عشق و خدا!

مقدمه

"بنام او که الله لا اله الا هو"
دلنوشته سایتی است که دلنوشته هام رو توش خواهم گذاشت، دلنوشته هایی که قطعا دلنوشته خواهد بود و هیچگاه عقل جای دل رو در این وبسایت نخواهد گرفت، سعی میکنم نوشته های دوستانم در حوزه های مختلف رو هم تا اونجا که امکان داشته باشه و اونها این افتخار رو به من بدن در بخش نوشته های دوستان قرار بدم.
امیدوارم حب و بغض ها هیچ گاه چه در مطالب من و چه در کامنت های شما جای پاکی قلب هامون رو که برخاسته از فطرت همه ی ماهاست  نگیره. سلام...

تاریک مثل آسمان

عمومی

نوشته شده توسط محسن شمسی یکشنبه, 31 اردیبهشت 1391 ساعت 11:04

سرم را پایین انداختم و به حکمت چشمانش می اندیشیدم. پسر همسایه مان دست روی شانه ام گذاشت و یک جایی از آسمان را نشانم داد و گفت آن ستاره به من چشمک زد. من گیج شده ام، این را نمی فهمم، آن ستاره همین حالا به من چشمک زده بود، ستاره فهمید و رفت، فهمید که فهمیده ایم و اگر آن پسرک هم سکوت کرده بود اگر مثل من سرش را پایین انداخته بود چه فاجعه ای میشد برای مان، ما هر دوی مان عاشق یکی میشدیم و او عاشق هیچ کداممان.

ستاره رفت جایی دیگر تا دوتای دیگر را شیفته خودش کند، نمی دانم زهره بود یا زحل یا این ستاره ای که دیروز کشفش کرده اند، نامش را kgh1 گذاشته اند، اما من می دانم نام ستاره ها همیشه از دو شروع میشود.

یادش بخیر آن روزها که وقتی از زمین مان از چشمک زدن های دوتا دوتای مان خسته می شدیم به آسمان پی ستاره ای می گشتیم که پاک باشد، به یکی چشمک بزند، من همیشه فکر می کردم وقتی ستاره ای گم می شود بالاتر می رود و این یعنی من باید برای دیدنش بالاتر بروم، پاک تر بشوم، اما نگو آن ستاره پایین تر می آمده است، پایین تر می آمده و کنار ما آدم زمینی ها زمینی میشده است. من کم کم دارم به دنیای بی ستاره امیدوار می شوم.

خبر موثق به من رسیده است که زهره بازی را سه بر یک به kgh1 باخته است و این یعنی دست ستاره زهره برای همه رو شده است، حالا نوبت kgh1 است که زمینی ها را بفریبد، ستاره ها هر مدلشان دویست و چهل و یک ستاره دارند و این تازه شروع بازی این یکی ستاره است. Kgh1 هنوز به زبان من ترجمه نشده است، نامش شاید زهرا، مرضیه یا شاید از این اسم جدیدها مثلا سپیده باشد، اصلا شاید هم نامش ستاره باشد.

اما نامها دیگر حرف نمی زنند، حالا ابهت ستاره ها به قدرت زیرکی شان است و kgh1 این روزها از همه شان به روزتر است، او توی یک نیم ساعت سه تا را فریب داده است و البته یک آدم باتجربه تر از خودش هم شکستش داده است، حالش را گرفته است. می دانی وقتی توی عشق کار به حال گیری برسد چه فاجعه ای می شود؟ این یعنی شیطان بازی را از خدا برده است، من دارم برای جنگ با شیطان به دنبال انسان می گردم. من روزی نتیجه را به سود خدا، به سود آسمان، به سود ستاره ها بازمی گردانم.

اصل نوشته: شنبه 16 اردیبهشت 1391 ساعت 00:30 دقیقه بامداد

 

منطق درست جبهه پایداری

عمومی

نوشته شده توسط محسن شمسی چهارشنبه, 27 اردیبهشت 1391 ساعت 05:20

کیهان نوشت:

تحليل رفتن فراكسيون اصلاح طلبان در مجلس نهم، آنها را به صرافت انداخته ضمن راه اندازي يك فراكسيون پوششي تحت عنوان «مستقل»، اقدام به ايجاد اختلال در اتحاد اصولگرايان و فراكسيون واحد آنها كنند.
اين طيف معتقدند با يارگيري از برخي نمايندگان منفرد - در پوشش نام «مستقل» يا «صداي ملت» و نه عنوان «اصلاح طلب!- و سپس نزديك شدن به برخي اصولگرايان و ايجاد بدگماني مي توانند در انسجام فراكسيون اصولگرايان خدشه وارد كنند. سرنوشت هيئت رئيسه مجلس جديد و رقابت هاي دروني اصولگرايان كه بعضا با هيجان زدگي پيگيري مي شود، از نگاه اقليت و جريان بيروني حامي آن، موقعيت مناسبي براي كليد زدن اين پروژه تلقي شده است و جالب اينكه چند نماينده اصولگرا و يك سايت همسو با آنان طي روزهاي اخير كمك شايان توجهي به اين پروژه ايجاد اختلال كرده اند. اين طيف چند روز پيش با تدارك نشستي كه شماري از منتخبان اصولگرا در آن حضور داشتند، از تشكيل فراكسيون «اصولگرايان رهروان ولايت» و حمايت از رياست دكتر لاريجاني خبر دادند.
در مقابل اين اقدام طيف ديگر منتخبان اصولگرا نشست مشابهي ترتيب داده و از رياست دكتر حداد عادل حمايت كردند. جالب اينكه در نشست دوم، طيفي از نمايندگان عضو «فهرست جبهه متحد» و «فهرست جبهه پايداري» كنار هم گرد آمده بودند حال آن كه برخي از آنها، همين ائتلاف را در انتخابات مجلس نپذيرفتند! نكته جالب ديگر اين كه يكي از بانيان نشست اول، كاظم جلالي (نماينده شاهرود از فهرست جبهه متحد) به عنوان نماينده لاريجاني در كميته 8+7 جبهه متحد تعيين شده بود كه خود اين سهميه - به هر دليل- مورد اعتراض طيفي از اصولگرايان قرار گرفت. اما اكنون وي ضمن يادداشتي در خبر آن لاين، از «يك جريان اصولگراي نوظهور»! خبر مي دهد كه منطقا بايد پرسيد اگر وي و دوستانش دنبال جريان نوظهور بودند، چرا وارد جبهه ديرپاي متحد شدند؟! از ديگر شگفتي هاي اين سيّاليت مواضع اينكه دكتر لاريجاني در حالي كه در جبهه متحد نماينده داشت، در مرحله دوم در كنار تبليغ نامزدهاي اين جبهه، به تبليغ ويژه علي مطهري كه از فهرست اين جبهه حذف شده بود پرداخت و...
كاظم جلالي در خبر آن لاين ضمن دفاع از انشعاب طلبي مي نويسد: حدود يكصد نفر از منتخبان مجلس نهم كساني هستند كه بر اثر اعمال سليقه هاي برخي نحله هاي اصولگرايي نتوانستند در ليست جبهه متحد قرار گيرند و اتفاقا سخت از اين نوع عملكرد شوراي مركزي جبهه متحد دلگيرند و از ما مي پرسند چطور ديروز كه بايد در ليست قرار مي گرفتيم ما را اصولگرا نمي دانستيد و امروز كه پيروز شده ايم، مي خواهيد ما را در صفي قرار دهيد كه اتفاقا پيش قراولان آن عليه ما اقدام نموده اند؟ بي ترديد تشكيل فراكسيون اصولگرايان رهرو ولايت به معناي استفاده از ظرفيت اين اصولگرايان مستقل [!] در جهت آرمان هاي اصيل اصولگرايي است.

...

و اما چند نکته:

یکم. کیهان در حالی این مواضع رو مطرح می کنه که در انتخابات نهم مجلس از جبهه متحد حمایت کامل کرد و تا چند روز قبل از دور اول انتخابات به هر شیوه ممکن به انتقاد از عدم وحدت جبهه پایداری با جبهه متحد می پرداخت تا اینکه با مشاهده وزن بالای جبهه پایداری پیشنهاد لیست پنجاه نفری رو مطرح کرد.

دوم. این مطلب نشان از منطق درست جبهه پایداری در مواجهه با حضور نمایندگان لاریجانی و قالیباف و همچنین حضور شخص باهنر در 7+8 داره. جبهه پایداری همواره بر این منطق تأکید داشته که طیف لاریجانی و قالیباف درصدد سهم ویژه و همواره وحدت شکن بودن، کما اینکه در انتخابات دور هشتم مجلس هم همین گروه بودند که وحدت اصولگرایان رو بر هم زدند و چند روز مونده به انتخابات لیست های موازی با 5+6 تحت عنوان حامیان لاریجانی و قالیباف منتشر کردن.

سوم. برخی اصولگرایان در حالی سخن جبهه پایداری که افراد فوق رو از ساکتین فتنه می دونست قبول نداشتن که تشکیل فراکسیون همسو با اصلاح طلبان نشان از بده بستان های بین این دو گروه تحت عنوان نمایندگان مستقل داره. لابی های سنگین باهنر برای انتخاب مجدد لاریجانی به عنوان ریاست مجلس نهم هم قابل ذکره، ضمن اینکه شخص باهنر در سال آخر مجلس هشتم برخلاف رأی و اجماع فراکسیون اصولگرایان، با حمایت فراکسیون اصلاح طلب کاندید حضور در هیئت رییسه مجلس شد و اتفاقا با رأی این فراکسیون انتخاب هم شد.

و در پایان اینکه اگر از همون روز اول به خواسته های برحق جبهه پایداری توجه میشد و سکوت عجیب روزنامه هایی امثال کیهان در قبال حضور ساکتین فتنه همچون لاریجانی و باهنر و قالیباف در وحدت اصولگرایان شاهد نبودیم امروز هم شاهد این انشقاق ها بین اصولگرایان نبودیم.

 

پایداری جواب داد

عمومی

نوشته شده توسط محسن شمسی یکشنبه, 17 اردیبهشت 1391 ساعت 17:24

انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی به پایان رسید اما در این بین نکات قابل ذکری وجود داره که نشان از تغییر ماهیت رقابت در گروه های سیاسی داره که به نکاتی اشاره می کنم:

1.گروه ها و احزاب بظاهر اصولگرا که برای به فراموشی سپردن سکوت خائنانشون در قبال فتنه ی هشتاد و هشت به خطر نفوذ حلقه انحرافی تکیه کرده بودن و از سرمایه گذاری صدها میلیاردی این گروه برای بدست آوردن حداقل صد و پنجاه کرسی مجلس سخن می گفتن امروز در عین حال که وحدت اصولگرایان شکل نگرفت اما هیچ اثری از این حلقه در مجلس دیده نمیشه و این نشان از بزرگنمایی در این مسأله و ترس این طیف انحصارطلب و محافظه کار در از دست دادن قدرت داشت.

2.معدود کاندیدهای اصلاح طلبان که در انتخابات نهم مجلس شرکت کرده بودن هم شکست خوردن و این نشان از بصیرت مردم انقلابی ماست، شکست چهره های شاخص طیف اصلاح طلب همچون قنبری، کواکبیان، علیخانی، خباز و... نشان از تغییر چهره سیاسی کشور پس از فتنه ی هشتاد و هشت و حذف این طیف از صحنه سیاسی کشور میده.

3.متاسفانه با وجود تاکید امام خامنه ای بر انتخابات رقابتی و سالم باز عده ای حرف از چرایی عدم وحدت اصولگرایان و نقد این مسأله مطرح می کنن، روزنامه کیهان امروز باز هم این مسأله رو مطرح و در تحلیلش پررنگ کرده و ظاهرا متأسفانه تا جایی رهبری رو قبول دارن که رهبری قبولشون داشته باشه، در حالی که حرف جبهه پایداری از روز اول همین بود که روزنامه کیهان هم به اون اشاره کرده و اون اینکه گفتمان سوم تیر دارای یک بدنه و پشتوانه قوی مردمی است و نه در حد سایر احزاب اصولگرا.

4.در آستانه برگزاری دور دوم انتخابات شایعاتی از قبیل امر رهبری به وحدت لیست های انتخاباتی طیف های اصولگرا به علامه مصباح در دیدار خصوصی نوزدهم دی ماه و عدم پذیرش این امر توسط جبهه پایداری مطرح شد که با پاسخ حجت الاشلام نبویان به این دروغ و اعلام رضایت رهبری از تشکیل جبهه پایداری ناکام موند، جالب اینکه رسانه های جبهه متحد که خودشون رو در آستانه شکست می دیدن به دروغ حمایت فرزندان رهبری معظم انقلاب از این جبهه متوسل شدن که این هم ساعاتی بعد با انتشار خبر تکذیب این دروغ ناکام موند.

5.جبهه متحد که چند کاندید از لیست این جبهه در دور اول حذف شده بودن برای وامدار کردن تعدادی از اعضای جبهه پایداری همچون دور اول نام دو کاندید جبهه پایداری رو در لیست انتخاباتی خودش قرار داد که بلافاصله با پاسخ صریح حجت الاسلام نبویان در مورد دیدگاهشون در مورد چرایی این اتفاق مواجه شد، البته این طور هم میشه برداشت کرد که وارد کردن نام افرادی همچون نبویان، نوباوه، طبیب زاده و میرکاظمی در لیست جبهه متحد تنها برای کم رنگ کردن پیروزی جبهه پایداری و وامدار کردن این افراد بوده، وگرنه این افراد کوچک ترین سنخیتی با جبهه متحد نداشته و ندارند.

6.از ابتدا جبهه پایداری با مطرح کردن این منطق درست که بدلیل سنگینی کفه ی ترازوی این جبهه در مقابل دیگر احزاب و جریان های اصولگرا همچون مؤتلفه و... خواهان سهم بیشتر و حذف تعدادی از ساکتین و وابستگان به ثروت و قدرت در 8+7 است که در اون زمان این منطق درست به سخره گرفته شد، در حالی که امروز کاندیدهای مؤتلفه حذف و شانزده کاندید جبهه پایداری راهی مجلس شدند و این نشان از تغییر مفهوم اصولگرایی پس از سوم تیر و دلزدگی جوانان انقلابی از طیف راست سنتی داره.

7.افرادی از لیست جبهه متحد مثل مهرداد بذرپاش و مجتبی رحماندوست هم به دلیل قرابت فکری با جبهه پایداری در این گفتمان قرار می گیرن که این خود حکایت از دست برتر جبهه پایداری در مجلس نهم بخصوص در انتخاب هیئت رییسه مجلس و دیگر مراکز مهم مجلس مانند مرکز پژوهش ها و... داره که با در نظر گرفتن این مسائل میشه به داشتن مجلسی آرام و نه درگیر با دولت و حاشیه ساز امیدوار بود که انشالله به کمک دولت بتونن مشکلات کشور رو به دور از دعواهای سیاسی حل کنن.

8.نکته اخر هم اینکه مقایسه جبهه پایداری با جبهه ای که تبلیغات ده ها میلیاردی کرده و کل شهر تهران رو با تبلیغاتش سنگ فرش کرده مقایسه ای نادرست محسوب میشه. بخصوص اینکه اکثر کاندیدهای جبهه پایداری رو افراد گمنام تشکیل می دادند و این جبهه در غیاب بسیاری از نیروهای شناخته شده ی خودش همچون سردار قاسمی، حجت الاسلام پناهیان، وحید یامین پور، نادر طالب زاده، عباسی، محصولی الهام و از این دست وارد انتخابات شد، این نکته رو هم در نظر داشته باشیم که تبلیغات بسیار کم جبهه پایداری که میشه گفت در حد صفر بود دلیل دیگری بر گمنام ماندن بسیاری از چهره های این لیست داره که البته نداشتن حرص و طمع برای وارد شدن به مجلس با هر روش و ترفندی قابل تقدیر و نشان از پاک دستی این جبهه داره.

همه اینها نشان دهنده ی این نکته است که گفتمان ناب انقلاب اسلامی در حال پوست اندازی است و یقینا برنده گفتمانی این انتخابات جبهه پایداری است و به لطف خدا گفتمان سوم تیر در انتخابات آتی ریاست جمهوری و همچنین انتخابات دور بعدی مجلس شورای اسلامی پیروز مطلق خواهد بود انشالله.    

 

یکی مثل هیچ کس

عمومی

نوشته شده توسط محسن شمسی چهارشنبه, 13 اردیبهشت 1391 ساعت 17:09

ای خدای من، این روزها خیلی دلم هوای تو را کرده است، من تو را خوب نمی شناسم، بزرگی ات را خوب نمی فهمم اما وقتی خودم را دنیا را آدم ها را نگاه می کنم تو را شکر می گویم که خدایم نکرده ای.

تو را درک نمی کنم مثل خودت، تو آب آفریده ای و آبی نشده ای رنگی نشده ای، خاک آفریده ای و خاکی نشده ای به دنیای مان دل نبسته ای، قدرت آفریده ای و قدرتمند نشده ای، جاه آفریده ای و جاه طلب نشده ای، تو اما غم آفریده ای و گاهی غمگین شده ای، از ما آدم ها خیلی درد کشیده ای درد چشیده ای. تو غم آفریده ای دردهای دلمان را شنیده ای، به درد دل هایمان گوش فرا داده ای اما درد دل نکرده ای، هیچ گاه از ما ننالیده ای، خود را مثل گناهان ما پوشانده ای تا چشمان ما توی چشمت بی آبرو نشود.

تو عشق آفریده ای اما مثل ما آدم ها به یکی و شاید ده تا دل نبسته ای. تو همه مان را به یک چشم دیده ای. تو خود ساخته ای و خود را نباخته ای. تو هنوز خدا مانده ای و من این را نمی فهمم.

من به هرآنچه می اندیشم به یاد تو می افتم اما هرچه به تو می اندیشم به یاد دیگری نمی افتم که تو خدایی و در آیینه ی انسان ننمایی.

 

خوابی که بر خاک باریده است

عمومی

نوشته شده توسط محسن شمسی شنبه, 02 اردیبهشت 1391 ساعت 05:51

من بودم و تو بودی و یک خاطره که مرا تا ابد زنده نگه می دارد، آسمان مال من بود و تو مال من بودی و فردا مال من، من می گفتم و تو می گفتی و بعد با هم می خندیدیم، با هم فکر می کردیم، معماهایمان را از هم سؤال می کردیم، من رؤیاهایم را گاهی روشن و گاهی تاریک خیلی سخت به زبان می آوردم و تو گوش میدادی حرف هایم را، بعضی هایش را می فهمیدی و بعضی را سؤال می کردی، تو بعضی حرف های تلخ ترت را سخت می گفتی و من که بعضی وقت ها خود را به دیوانگی می زدم و گاهی به نادانی و این یعنی باز می خندیدیم.

من بودم و تو بودی و خدایی که ما را از آسمان نگاه می کرد، او هم انگار چیزهایی دستگیرش شده بود، دستم را می لرزاند، زبانم را که بند آمده بود باز می کرد و مرا می خنداند، قلب ناآرامم را که توی دست هایم نمایان شده بود آرام می کرد و مرا به یاد سرخوشی های خیلی تلخم می انداخت. من توی آسمان بودم و تو مرا نگاه می کردی، من رنگین کمان می بافتم و تو رویش تاب می خوردی، قرمز و آبی و زرد و سبز و گاهی حتی سفید.

سرخ می شدی کمی خجالتی می شدی سرت را پایین می انداختی و گاهی وقت ها هم تلخ می شدی اما برای من آن لحظه ها دوست داشتنی تر می شدی، گم می شدی و بعد آبی می شدی آرام می شدی و آن وقت ها دست یافتنی تر بودی، آرام به من نگاه می کردی و آرام در جستجوی حرف هایم پلک می زدی، بزرگ مثل آسمان آبی مثل آسمان می شدی. من می بافتم و تو تاب می خوردی و بعد گرم و بعد پر نور مثل خورشید می شدی، درخشندگی نگاه تو خورشید را بی تاب کرده بود. و بعد در آن اوج، در آن بی نهایت سبز مثل زندگی سبز مثل امید می شدی و من فردا را آرزوهایم را توی نگاهت جستجو می کردم، سبز می شدی و من کنارت پا به پایت راه می رفتم، انگار من و تو به هم رسیده ایم، انگار دنیای فردای مان را تمرین می کردیم و بعد سفید مثل صبح مثل ابر سفید مثل برف مثل خودت می شدی، سروتر بلندتر زیباتر و... بگذار به احترام بی نهایتی که تو را به من هدیه داده است دقیقه ای سکوت کنم.

 

سؤالی که بی جواب مانده است

عمومی

نوشته شده توسط محسن شمسی پنجشنبه, 17 فروردین 1391 ساعت 21:17

بعد از سال ها توی حیاط خانه مان وسطی بازی می کردیم، من و خواهرها و دو برادرم و پسردایی مان که بهانه بازی مان شده بود و من خاطراتم را توی گام های پا به فرارمان نگاه می کردم. بعضی وقت ها هم ادای بچگی هایمان را در می آوردم و همه به علامت تأییدِ به خاطر آوردن خاطراتمان سر تکان می دادند و بعد می خندیدیم. بعضی هایمان حتی قوانین اولیه بازی را فراموش کرده بودیم و من در میان آنها با آن ذهن کودکانه ام تداعی آن روزها می کردم.

اما هیچ کدام از این حرف ها مرا به نوشتن ترغیب نمی کند، من تنها به یک چیز فکر می کنم، نمی دانم چرا همه قرار را بر فرار ترجیح می دادند و به جای فرار، خود به سمت توپ می رفتند؟! آنها از حول حلیم توی دیگ می افتادند، اما من مثل همان روزهای کودکی ام از توپ فرار می کردم، نمی دانم چرا بعد از سال ها هنوز من قهرمان بازی های بچگی هایمان بودم؟ این هنوز برای من یک علامت سؤال بزرگ است. نمی دانم چرا همه ی امیدهای تیم ما و ترس های آن یکی تیم به من دوخته شده بود، همه روی من میخ کوب شده بودند، یکی به امید حذف کردنم و یکی به امید گل گرفتنم برای بازگشت دوباره اش به زمین بازی، برای مثال همین خواهرم که خیلی سریع می سوخت، که انگار نای دویدن نداشت، که تسلیم بزرگی اش شده بود. من هنوز بچه ی بچه ها بودم.

 

یک سال گذشت

عمومی

نوشته شده توسط محسن شمسی سه شنبه, 01 فروردین 1391 ساعت 16:25

حال و احوال ما خیلی خوب است و سال دارد تمام می شود، من دست خدا را بوسیدن را هنوز خوب یاد نگرفته ام اما حالا توی این ساعت های آخر از سالی که دارد تحویل می شود، سالی که دارد تقدیرش را تحویل سال دیگری می دهد خیلی دوست دارم دستان خدا را ببوسم، من دارم دستان خدا را توی دست هایم، روی شانه هایم که دارد سنگینی می کند، با چشم هایم که اشک هایش حالا بوی دیگری می دهد می بینم.

من دارم دست خدا را که آرام روی قلبم می گذارد و بعد می خندد احساس می کنم. یادم به آب بازی های ثانیه های آخر سال پارسال افتاده است، همان اشک هایی که قلب آرامم را با تیک تیک ثانیه های آخر سال ناآرام می کرد و یا مقلب القلوب می خواند.

من دارم به دفترم نگاه می کنم و اشک هایم که چشمانم را آبدار کرده پاک می کنم، من دارم دست های خدا را روی کاغذ دفترم دنبال می کنم و او دارد برایم یادگاری می نویسد، من می دانم خدا اشک هایم را جایی به یادگار گذاشته است، شاید آن روزها اشک هایم را توی مکانی پر از آب جوش برای سوزاندن آدم ها می دیدم اما حالا من اشک هایم را می بینم که  بخشی از حوض کوثر شده اند.

یادش بخیر آن روز که حول حالنا می خواندم، من قلبی که حالش عوض شده است را احساس می کنم، دست من حالا توی دست خداست، خدا اینجا کنار من نشسته است و دارد به آرزوهای فردای من نگاه می کند.
سال جدید رو به همه شما خوانندگان دلنوشته هام تبریک میگم. امیدوارم به همه آرزوی های خوبتون برسید.

اصل نوشته: دوشنبه 29 اسفند 1390 ساعت 23:20 دقیقه.

 

خوب نگاه کن

عمومی

نوشته شده توسط محسن شمسی دوشنبه, 15 اسفند 1390 ساعت 16:22

من نمی دانم انگیزه دخترکی که صبح خیلی زود توی سرمای نمی دانم چند درجه ی این روزها توی پارک محله مان داشت تمرین اسکیت می کرد چه می تواند باشد اما تلاشش را توی آن هوای خیلی سرد ستودم، من آن وقت ها زیر لب برایش دعا می کردم، برایش دعا می کردم که اگر زمین بخورد برخیزد، برخیزد و مثل یک قهرمان به روزی بیندیشد که دارد به این روزهایش به این آرزوهایش می خندد.

آن وقت ها که دخترک زمین می خورد خیلی نگاهش نمی کردم تا شاید شرمنده نگاه محترمانه من به آرزوهایش نشود، اما زیر چشمی هوای افتادن و برخواستن هایش را داشتم، راستش وقتی برای چندمین بار روی زمین افتاد و با آن لبخند معصوم کودکانه اش از روی زمین برخواست من به احترام برخواستنش زیر لب یک یا علی گفتم و بعد کمی اما حسودی ام شد به امید او، با خود گفتم لابد خیلی توی ذوقش زده اند پسرها و دخترهای هم بازی اش که این گونه خلوت صبح را به سرمای طاقت فرسایش ترجیح داده و دارد توی تنهایی اش آرزوهایش را جستجو می کند، او داشت به دور از چشم رقبایش هدف بزرگش را تمرین می کرد.

من توی نگاه او قدرت اراده اش را می دیدم که دارد به آن لبخند می زند و این مرا توی سخت گرفتن هایم به خودم اندرز می داد، وقتی من در تمام طول و عرض زندگی ام تنها یک بار زمین خورده ام و این گونه مست شکستم شده ام و او فقط در یک صبح چندین بار به زمین خورده و با افتخار برخواسته یعنی من خیلی ضعیف بوده ام و باز وقتی به انگیزه های برخواستنش می نگرم و با انگیزه های بزرگی که زندگی مرا فرا گرفته و من آنها را به کناری نهاده ام قیاس می کنم شرمنده خودم می شوم.

من حالا توی یک صبح دل انگیز که سرمای سوزانش هیچ بوی بهار نمی دهد، بوی بهار را با تمام وجودم احساس می کنم. من حالا سرشار از امیدم و برای آرزوهای کوچک و بزرگ دخترک ندبه می خوانم. یعنی او حالا به آرزوهایش رسیده است؟ یعنی...

 

سونامي همايش‌هاي جوانان حامي جبهه پايداري به نقطه اوج رسيد

عمومی

نوشته شده توسط محسن شمسی سه شنبه, 09 اسفند 1390 ساعت 07:51

آقاي‎مطهري كربلاي5 كجا بودي؟/ شيپورچي‏ موسوي گفت به جلسه پايداري نرو/ به‌جاي تخريب بگوييد چه برنامه‌اي براي مشكلات مردم داريد

 

چهارمين همايش جوانان حامي جبهه پايداري انقلاب اسلامي عصر امروز (دوشنبه) در سالن سيدالشهدا عليه السلام تهران در حالي برگزار شد كه از همان ابتداي همايش، همه‌ي صندلي‌هاي سالن پر شد و با گذشت 15 دقيقه از مراسم، روي سن نيز ديگر خالي نبود.

 

 

عکس: همایش جوانان حامي جبهه پایداری/ 1

عکس: همایش جوانان حامي جبهه پایداری/ 2

 

 

 

جبهه پایداری، اسلام انقلابی

عمومی

نوشته شده توسط محسن شمسی جمعه, 05 اسفند 1390 ساعت 07:40

 

صفحه 1 از 9

<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 بعدی > انتها >>
   
ستاره ایران | انجمن علمی آذربایجان | مرکز آپلود فایل ستاره ایران | دلنوشته
Real Time Web Analytics